وقتي اولين مشقمو نوشتم فكر نميكردم دفترم يه روزي تموم بشه
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۳  

سلام.

وقتي كه دختر متولد مهر شروع به نوشتن اولين مشقش ميكرد يه دختر آروم و مهربون نيمه فمنيست و خوش بين به دنيا بود. حالا كه بعد از حدودا يك سال و هفت ماه كه ميخواد آخرين برگ دفتر مشقش را بنويسه يه دختر عجول ، بيش از حد تصور آروم و تودار و كاملا بدبين به اطرافشه.

هر دفتري يك روزي تموم ميشه. بعد از تموم شدن يا برگه هاش موشك ميشه يا تخمه ميپيچن لاش و ميفروشن به بقيه يا تو چهارشنبه سوري آتيش ميزنن و از روش ميپرن. دوست دارم دفتر منم آتيش بگيره كه ديگه هيچ اثري ازش باقي نمونه. توي اين مدت با خيليا آشنا شدم بعضيا بعد از اون غيبتم تو بهار سال پيش كلا فراموشم كردن ولي بعضيا تا همين حالاشم موندن.

هيچوقت فكر نميكردم كه تموم شدن آخرين برگ از دفترم مساوي با تموم شدن دوستيهامون بشه.

تصور اينكه كسانيكه اينقدر بهشون دل بستم و به وجودشون عادت كردم را اگه فردا تو خيابون باهاشون برخوردي داشته باشم محاله بشناسمشون سخته.

همتونو دوست دارم. توي اين مدت اگه حرفي زدم يا كاري كردم كه باعث رنجشتون شده ازتون معذرت ميخوام. برام از ته دلتون دعا كنيد كه بيشتر از زمان ديگه اي به دعا احتياج دارم.

سال نوتون مبارك . اميدوارم سال 1384 سالي توام با اميد و موفقيت و شادكامي براي تك تك شما دوستان خوبم باشه.

پايان