ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢  

 

سلام

امروز موقع برگشتن از بيمارستان تصميم گرفتم از مركز شهر برم خونه. واي غلغله بود. ولي با اين حال نميدونم چرا تمام راه را پياده اومدم. جلوي من يك خانواده داشتن براي بچه هاشون خريد ميكردن. ياد بچگيهاي خودم افتادم كه هميشه دم عيد وقتي خريد ميكرديم بدو بدو زنگ ميزدم چيزايي كه مامان برام خريده بود را از پشت تلفن به مامان بزرگ اينا نشون ميدادم.بعد وقتي ميرفتيم خونه دايي جونم اينا مي پوشيدمو مثل مانكنا از جلوي دايي و زنداييم رد ميشدم تا نظرشونو در مورد لباسام اعلام كنن. شب موقع خواب هم كفشامو بالاي سرم ميذاشتم وميخوابيدم.

يادش بخير كوچولو كه بودم چهارشنبه سوريا مامان گلي فشفشه و چيز ميز مي خريد با همسايه ها خيابونمونو نور افشاني كرديم كلي چيز ميز تو آتيش مينداختيم كه منفجر بشه.بزرگتر كه شدم ديگه چهارشنبه سوريا يه جورايي دوست نداشتم پسرا باشن.خونمونو از تهران كه آورديم اينجا ،هميشه چهارشنبه سوري دايي جونم ميومد خونمون. برامون عيدي مياورد. كلي ذوق ميكرديم بعد يه آهنگ ميذاشتيم دايي بيچاره را هم مجبور ميكرديم بلند شه باهامون برقصه. اينجا بر خلاف تهران كه مراسم قاشق زني برگزار ميكنن، مراسم شال انداختنه. يعني در خون ها رو ميزنن يه شال يا روسري مي ندازن تو خونه و در را محكم ميگيرن تا صاحبخونه نشناستشون. بعد دسمالشونو صاحبخونه پر خوراكي يا اگه لارج باشه پول ميكنه و ...

بعد اومدن دايي جون شب كه ميشد بلند ميشديم ميرفتيم خونه دايي جون اينا. در خونشونو ميگرفتيم و شال مينداختيم. اونا هم كلي برامون چيز ميز ميذاشتن. بعد شام دايي جون با اينكه سن وسالي ازش گذشته بود ــ حدودا شصت دوساله بودن ــ از قبل برامون ترقه و سيگارت و فشفشه آماده ميكردن كه تو خونشون آتيش بازي راه بندازيم.دايي در واقع براي بچه هاي فاميل يه بابا بزرگ مهربون يا ميشه گفت يه دوست وهمدم مهربون بودن.الان دوساله كه فوت كردن . چهارشنبه سوري اين دوسال برام اصلا معني نداشت. كلي جوون تو فاميل هستا ولي هيچوقت دلم نخواسته باهاشون آتيش بازي راه بندازم. امسال چهارشنبه سوري آرزو ( نوه دايي جونم ) قراره بياد.. شايد بهمون خوش بگذره ولي جاي دايي جون هميشه توي عيدا و چهارشنبه سوريا خاليه. 

 

 

تو چهارشنبه سوري منتظرم باشيد كه ميام در خونتون شال ميندازم.


 
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢  

سلام .

بالاخره قالب وبلاگم عوض شد. به اين ميگن يه خونه تكونيه حسابي. از روميصاي عزيزم( مسافر تاريكي) كه اين قالب را برام درست كرد و هديه داد خيلي ممنونم. ايشالا بتونم يك روزي محبتاي اين بانوي ارديبهشت را جبران كنم.

 

 

در باغ بي برگي زادم و در ثروت فقر غني گشتم

واز چشمهء ايمان سيراب شدم

ودر هواي دوست داشتن دم زدم

و در آرزوي آزادي سر برداشتم

ودر بالاي غرور قامت كشيدم

واز دانش طعامم دادند

و از شعر شرابم نوشاندند.

و از مهر نوازشم كردند.

تا حقيقت دينم شد و راه رفتنم

وخير حياتم شد و كار ماندنم

وزيبايي عشقم شد و بهانه زيستنم.

                                                          دكتر شريعتي

 


 
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٢  

 

 

تولد تولد تولدتون مبارك مبارك مبارك تولدتون مبارك

اسفند ماه اگر چه مصادف شده با ماه محرم اما كلي توش تولد هست. تولد خانواده اينترنتي من. تولد دوتا از داداشاي اينترنتيم و با دايي اينترنتيم. داداش محمد عزيزم يا بقول وبلاگ نويسا آقاي انار

كه بعد از عمري لطف كردن و اومدم برام كامنت گذاشتن. صاحب وبلاگ زيتون و انار كه وقتي براي اولين بار رفتم تو وبلاگشون واقعا از خودم بدم اومد. چون با نوشته هاي يك انسان واقعي روبرو شده بودم.داداش بابك گلم ( داش آكل چت روزي) كه به جرات ميتونم بگم از بهترينهاي روزيه وتازه به جمع وبلاگ نويسا اومده ( از دست تقدير گريزي نيست).

دايي فسقلي كه اولين با هم كه رفتم وبلاگشون براي يكي از خواهرزاده هاشون تولد گرفته بودن. ديگه مشخصه از اسم وبلاگشون كه بهترين دايي دنياست.

تولد تون مبارك باشه. ايشالا كه صد وبيست خوش وخرم وسلامت وتندرست زندگي كنيد.

 

خب اين بود جشن تولد برخي از اعضاي خانواده دنياي مجازي من.

                                          متولدين اسفند تولد تون مبارك 


 
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٢  

 

بفرماييد شله زرد نذري        

نوش جونتون

 

يااَباعَبْدِاللّه،يا حُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ،اَيٌّهَا الشَّهيدٌ يَابْنَ

 

رَسُول اللّهِ،يا حُجَّةَ اللّهِ عَلي خَلْقِهِ،يا سَيِّدَنا وَ

 

مَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اَلَي اللّهِ،

 

وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ، اِشْفَعْ

 

لَنا عِنْدَ اللّهِ.

 


 
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ اسفند ،۱۳۸٢  

 

اَلْسَّلامُ عَلَيْكَ يااَباعَبْدِاللّه              

 

اَلْسَّلامُ  عَلَيْكَ يابْنَ رَسُولِ اللّه           

      

اَلْسَّلامُ  عَلَيْكَ يا خِيَرَ‎ةَ اللّه،وَابْنَ خِيَرَتِهِ     

 

اَلْسَّلامُ  عَلَيْكَ يابْن اَميرٍِِِاَلْمُؤْمِنينَ،وَابْنَ سَيِّدِاَلْوَصِيّينَ

                 

 اَلْسَّلامُ  عَلَيْكَ يابْن فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ اَلْعالَمينَ 

 

 اَلْسَّلامُ  عَلَيْكَ يا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِِِهِ         

 

 

 


 
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٢  

اي كساني كه مامور دفن من هستيد:
هنگامي كه من را دفن مي كنيد
دستانم را باز نگه داريد،تا همه بدانند كه هنوز به آرزوهايم نرسيده ام.
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند هنوز چشم براه هستم.
ودوقالب يخ همچون سيلبي بر روي قبرم بگذاريد
تا با اولين تابش اشعه هاي خورشيدآب شوند
وبه جاي مادرم بر روي قبرم بگريند.
دكتر شريعتي